معرفی خودمون البته مختصر

سلام...این اولین چیزیه ک قراره تو وبلاگمون بره.خوب پس یکم درمورد خودمو این وبلاگ میگمو بعدشم میریم تا یه شبه دیگه

این وبلاگ مطعلق ب دو نفره افتاب و مهتاب.افتاب خواهر بزرگه منه ک با اجازتون امسال قراره کنکور بده و با اجازه بزرگترا خانم دکتر بشه درسشم عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییه.منم ک مهتابم خواهر کوچیکه افتاب.افتاب تو روزا حواسش ب شماست من تو شبا...از اونجایی ک افتاب خیلی درس میخونه ممکنه دیر سر بزنه ب اینجا ولی باکی نیست من خودم هر روز میام یه سری میزنم.دوس دارم این وبلاگ نه غمگینه غمگین باشه نه عروسی داخلش باشه میخوام همه چیز ب موقش باشه...من میخوام درمورد خودمو اتفاقای زنگیم بگمو و شما قراره چیزایی ک من مینویسمو بخونید بعدشم نظر بدید.واسه امشب کافیه ب قول دوستم دختر خوب نیست زیاد حرف بزنه..پس من بقیه حرفامو میزارم واسه فردا ک یه وقت خدایی نکرده حرف کم نیارم..منتظر منو افتاب باشید...شبا بالای سرتون هوای همتونو دارم روزا هم افتاب هواتونو داره پس غمت نباشه بدون ترس ب اسمونت نگاه کن...شب بخیر دوستای گل من..دوستتون داریم...

مهتاب خانوووم اووومد

.. شلاااام دوستان.حالتون چطوره؟امشب اومدم تا یه داستان واستون بنویسم فقط لفطا وقتی خوندینش نظر یادتون نره وگرنه دیگه شبا حواسم بهتون نیست....شوخیدم شماها حتی اگه مارو دوست نداشته باشیدبازم منو افتاب همتون دوست داریمو هواتونو داریم..

اولش مثه بقیه باچند تا اس شروع شد...
ادامه نوشته

عنوان نداره ک

سلام این دومین پست از منه.اومدم یه کوشولو در مورده خودم باهاتون صحبت بکنم..

من مهتاب15سالمه که در حال حاضر دارم دکترامو تموم میکنم یه لامبورگینی قرمز هم دارم وقتی هم میخوام برم بیرون موهامو فر میکنم بعدش 6 ساعتم جلو اینه خودمو ارایش میکنم بعد میرم سرکار اخه راستش من مدرعامل یه شرکت بزرگم چند ماه دیه هم با اجازه خودمو خودم قراره با منشی شرکتم علووووسی کنم در ضمن قصد ایران موندنم نداریم(فرارمغزها البته جفت جفت)

شوخیدم من نه موهامو فر میکنم نه ارایش اونطووووری>: همیشه اسپرت میپوشم وقتی هم یکی واسم بستنی میخره با عشق میخورمش ب فکره پاک شدن رژ لبمم نیستم..دغدغه های من مثه دغدغه های دخترای 15 ساله نیست خیلی فرق داره....کلا جدا از بقیم رک گفتم

من توی یه مدرسه ای درس میخونم که شانسی قبول شدم وگرنه منو چه ب اینکه بخوام توی یه کلاسی درس بخونم ک دختراش همه مثه خر درس میخوننو خودشونو بین یه عالمه فرمول گم کردن.درسمم بدک نیست تاحالا ک قبول شدیم ببیبنم بقیشو چ میکنم.تنهام...تنهاییمو هم ترجیح میدم تا اینکه با کسایی باشم ک فقط همخواب همدیگه میشن ولی هیچوقت خواب همدیگرو نمیبینن.تمام روزمم یا اهنگ گوش میدم یا مینویسم یا نگاه ب ماه میکنم.خنده هامم ب اجباره عکاسه وگرنه من کجا و سیب سرخ کجا؟؟؟؟دنیای من دور از واقعیت هایی ک فکر میکنی.اسمون دنیای من  ابی نیست درختم نداره 4 فصلم نیست فقط یه فصل داره ک اونم بش میگم(هوای تنهایی)فصل جدایی....نظریادتون نره بچه ها..منتظرم...شبا حواسم ب همتون هست راحت لا لا کنید..

نیا باران عاشقانه اش نکن منو او ما نشدیم................... 

عاشقانه های خورشید(افتاب)

 

(عاشقانه های خورشید)                                            * دوست داشتن*                  

امشب از اسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره میبارد

درزمستان دشت کاغذها

پنجه هایم جرقه میکارد

شعر دیوانه ی تب الودم

شرمگین از شیارخواهش ها

پیکرش را دوباره میسوزد

عطش جاودان اتش ها

 

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست....